داستان اخر شب ( اعتقاد )

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند، فقط یک پسربچه با چتر آمده بود، این یعنی اعتقاد. اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید، او شادمانه میخندد ... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد. هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید. چه خوب است که با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنیم ...

  • جمعه ۲۶ ارديبهشت ۹۳

خنده داره یا تاسف آور؟!

چقدر خنده داره که 5 دقیقه عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 9۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
 
چقدر خنده داره که 2هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما 100 هزار تومان برای خرید، کم به چشم میاد!
 
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره...
  • دوشنبه ۱ مهر ۹۲
Designed By 2funny Powered by didestan